مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

333

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - است « امام عليه السّلام را سه فرزند به نام على بوده است . » به ترتيبي كه نگارش يافت . اين ادعاى وى را از غرائب شمرده ، بىوجه بوده است وابدا غرابتى ندارد . واز آنچه از أول مطلب تا اين‌جا نقل كرديم ، معلوم شد كه جمعى به نام على أصغر تصريح كرده‌اند وانحصار به صاحب مطالب السؤول وشيخ ابن شهرآشوب رحمه اللّه ندارد ؛ چنانچه صاحب قاموس الرجال خيال كرده است ودر عبارت زيارة كه سيد ابن طاووس رحمه اللّه در اقبال نقل فرموده است ، صريحا نام على أصغر واقع شده وبهتر شاهد بر مدعاست ( اقبال ص 572 ) . وتعجب نشود كه چه‌طور شده است كه اين أطفال را هدف تير قرار داده‌اند وآن‌ها را از گلويشان با تير جفا ذبح كرده‌اند ؛ زيرا روز عاشورا هركس از أهل حرم وأطفال كه از خيام بيرون مىآمد ، هدف تيرباران دشمنان وتيراندازان آن‌ها قرار مىگرفت ؛ حتى از بانوان ومخدّرات حرم نيز اگر از خيمه‌ها بيرون مىآمدند وجلوى خيام درنگ مىكردند ، به آن‌ها تير أصابت مىنمود وفورى به درون خيمه‌ها بر مىگشتند . رجوع شود به جنّة المأوى ، ص 217 ط 1 - تبريز . وناگفته نماند كه در تاريخ طبري در نقل قضيهء عبد اللّه رضيع وتير خوردن أو ، عبارتى واقع شده است كه بعضي از اشخاص بىاطلاع آن را دست‌آويز كرده‌اند وخيال مىكنند كه قضيهء آن طفل شهيد مظلوم واقعيت ندارد ؛ چون طبري با لفظ « زعم » آن را بيان كرده است وگويد : « قال : ولمّا قعد الحسين عليه السّلام أتى بصبيّ له فأجلسه في حجره ، زعموا انّه عبد اللّه بن الحسين . . . إلى آخر » . وبعد از چند سطر گويد : « وزعموا أنّ العبّاس بن عليّ قال لاخوته . . . إلى آخر ( 19 ) » . ولفظ « زعم » در موردى كه مطلب برخلاف واقع باشد ، استعمال مىشود . چنان‌چه در قرآن مجيد در هرجا كه لفظ « زعم » استعمال شده ، در معنى خلاف واقع استعمال شده است . ولى بايد دانست كه لفظ « زعم » در عبارت طبري به معنى ( قال ) است وكلام طبري كه گويد : « زعموا ، يعني قالوا » . فيومى در مصباح المنير گويد : « زعم زعما من باب قتل ، وفي الزّعم ثلاث لغات . . . ويطلق بمعنى القول ، ومنه : زعمت الحنفيّة وزعم سيبويه ، أي قال » . وابن منظور در لسان العرب گويد : « زعم زعما وزعما وزعما ، أي قال . . . » . چنان‌چه در بعض روايات وارده از أهل بيت عليهم السّلام در زبان رواة وأعاظم محدثين لفظ « زعم » استعمال شده وبلكه نسبت آن را به امام عليه السّلام داده‌اند . البتة آن بزرگان نسبت خلاف واقع را هرگز به امام عليه السّلام نمىدهند . پس منظورشان غير از معنى مشهور است كه لفظ « زعم » در آن استعمال مىشود وبهتر است در اين‌جا براي توضيح مطلب واتمام فائدهء آن‌چه در بعضي از مجموعه‌هاى فقهى وأصولي كه هنوز خطى است وچاپ نشده نگارش داده‌ام ، بياورم وعين آن را كه به عربى به قلم آورده‌ام ، نقل نمايم : « واعلم أنّ ما يوجد في بعض الرّوايات من أقوال الرّوات من نسبة الزّعم إلى المعصوم عليه السّلام ليس المراد منه معناه المتداول في الألسن وهو استعماله في خلاف الواقع ، ويطلق في إنكار المقول على ما هو الغالب في استعمال ذلك اللّفظ في المعنى المذكور ، فإنّه كثيرا ما يوجد ذلك في روايات الأعاظم ولسانهم من أصحاب الأئمّة عليهم السّلام الّذين لهم التقدّم في العلوم والمعارف الدينية ومقامهم أجلّ وأسنى من أن ينسبوا إلى الإمام عليه السّلام التّكلّم على -